آپارتمانی از جهان می نشاند مرا به فکر جاده هایی که با تو نرانده ام فقط خوابیده ام مگر تورا بیرون کنم از سرم از در. وقتی جهان تندتر می دود از من عقب می مانم از خیابان از زن بودنم از تو و وقتی که باز گردی زنی که روزی بود همان روز به اتمام می رسد به هر در که زدم تو بازکردی و من هرگز نفهمیدم چگونه تکثیر می شوی در این قلعه ی سنگباران